آن چشمها،
که دهان می دوزدم!
آن لب،
که جان میسوزدم!
آن گیس با آن خصیصهی فایبر اپتیکی،
که مثل دلم،
پریشانی تجربه میکند، را،
بهانهاند!
ساعت را کوک کن،
خواب میمانی!
ساربان قافله را یله کرده است!
آتش،
تنها نشان ما است که میماند.
آن چشمها،
که دهان می دوزدم!
آن لب،
که جان میسوزدم!
آن گیس با آن خصیصهی فایبر اپتیکی،
که مثل دلم،
پریشانی تجربه میکند، را،
بهانهاند!
ساعت را کوک کن،
خواب میمانی!
ساربان قافله را یله کرده است!
آتش،
تنها نشان ما است که میماند.