داستان

داستانواره: طرح

داستانواره: طرح

شب از نیمه گذشته است. صدای رادیوی ماشین که مجری آن از سیر تا پیاز و از چین و ماچین آسمان ریسمان می‌بافد تو تنهایی من اگر چه کمی روی اعصاب است ولی برای تمرکز روی رانندگی خوب است. چیزی درونم تلو تلو می‌خورد. یادم نیست کجا بوده‌ام و الان دارم کجا می‌روم. ولی اصلا […]

زخم بند

زخم بند

زخم بند منبع تصویر فاطمه خانوم شیون کنان خودش را انداخت کف حیاط ِ خانه ی خاله نجیبه روی موزائیک های زردرنگ گل خورشیدی. در حالی که قطرات خون از لای انگشت های دستش بیرون می ریخت. با دست ِ راستش یکی دوتا از انگشت های دست ِ چپش را محکم گرفته بود و شیون […]

آقای نویسنده

آقای نویسنده

من تلخم! تلخ ِ تلخ ِ تلخ تو انگار کن که اسپرسو   به عطر ِ دیوانه کننده ی  اسپرسو یک بعداز ظهر اردی بهشت توی ِ بهار خواب فکر کن! . آقای نویسنده ………………………… آرام آن گوشه درست کنار شومینه نشسته است و در حالی که دو دستش را زیر چانه اش گذاشته زل است به من نگاه می […]