ایدز پایش را از گلیمش هم درازتر می کند

ایدز پایش را از گلیمش هم درازتر می کند

من با ریواس خوابیده ام،

شبی
با آه های ته جیبم، هم
با تمام رویاهای چروک
با تمام لحظه هایی که توی رگم وول می خورند
و از تمام شب ها و روزها عبور کرده ام
که بیایم به قصاوت خودم
پشت میز آقای قاضی بنشینم
با کلاه گیسی به بزرگی قرطاس بازی های قّو ی قضاییه
و فریاد بکشم
*
خواهیم دید محکوم!

**
پسِِ میله های
تنیده از سننی کهن
از خودم فیلم می گیرم
با چشم هایی که سرخ
عبور می کند همه ی صحنه های خیس
مثل لذّت کثیف احتلام
از برابرم!

این نمایش
چرا تمام نمی شود؟

***
من با ریواس هم خوابی-ده ام
فرقی نمی کند
خواب های رنگی ببینی یا سیاه و سفید
ایدز با پاهای خودش از گلیمش درازتر می شود
تو قواره ی شهر پیر
حتی، تویِ عکس فروغ
حتی، تویِ شعرهای شاملو
حتی، تویِ فیلم های اصغر فرهادی با اسکار
حتی، تویِ دایالوگ های مسافرکوچولو
حتی، تویِ شب!

**
ما داریم زیر تابوت خودمان
بلند می گوییم اشهد ان لا الله الا لله
و نام این موشواره گی را زندگی زیرزمینی گذاشته ایم
سهم ما سینه بندی است به جای بلور!
از تمام لذت های زندگی

عمری دگر بباید بعد از وفات ما را …
عمری دگر …

۳ دیدگاه

  1. واي جدا اين شاهكار قرن بود..من بنظرم عالي اومد ..خيلي خيلي زيبا احساساتتون رو بيان كرده بودي..من به داشتن دوستي مثل شما افتخار ميكنم واقعا

    خو ب شد؟:)

پاسخی بگذارید