انسان، زبان، مهاجرت

انسان، زبان، مهاجرت

انسان چیزی جز قوه ی ناطقه نیست، باور نمی کنید مهاجرت کنید

زبان عامل ارتباط است درست تر ابزار ارتباطی است. وقتی منِ من در هزارتوهایش داری می فلسفد و می خواهد فلسفیدنش را در هر سطحی از ارضای غرایز تا تفسیر رابطه ها را به اشتراک بگذارد از این رابط یا کانکتور بهره می برد برای این که منِ من تو نیز شریکش شود به یک هم-اشتراک یا Co-sharing برسند. منِ من تو نیز نیاز به مفاهمه‌ی این ابزار دارد برای اشتراک گذاری و اشتراک پذیری. در این سطح لایه ها عمق دار نیستند. از علایم، هجا و تصویرنگاری ها بهر می گیریم. اما وقتی من‌های بسیاری به میان می آیند رابطه ها پیچیده‌تر می شود. وقتی ابزار انتقال این ابزار-زبان- ابزاری فراقومی می شوند رابطه ها به پیچیده‌ترین لایه ها دست می یازند.  زیرا ابزارهای جدید غایت ارتباط را به انجام می رسانند یعنی سرعت در ارتباط، تسهیل در دسترسی به ابزارها ، بستر سازی مفسرها و کانورتورها، نزدیک کردن سوژه‌ها و فاعل ها به آبژه‌ها. در این راستا کلین زبان دگردیسی می‌پذیرد، استحاله می شود. زیرا زبان دارد پوست می اندازد. خودش را با کانکتورهای جدید مطابقت می دهد. برای ارتباط بین کانکتورهای متفاوت مثلا آر جی ۱۱ با آر جی ۴۵ نیازی الزاما به تغییر کانکتور در مقیاس زبانی نیست. صرفا رابط‌های جدی عمل کانورت، تفسیر و تعدیل‌های زبانی را بر عهده می گیرند. آن وقت است که زبان های متفاوت الریشه به سمت ریشه‌های یکسان حرکت می کنند. آبشخورشان یکی می‌شود. سطح واژگانی‌شان، دستوریشان، آوایی‌شان و صدالیته سطح فلسفی و ادبی شان به وحدت گرایش پیدا می کنند و کثرت صرفا در سطح مصادیق نمود پیدا می کند. زبان‌هایی که نزدیکی ماشین و انسان را به همان میزان که در روند حرکت فناوری، توسعه‌یافته‌تر، پیچیده‌تر و با قرابت بیشتر می‌شود نمایان می‌سازد. زبان‌های کنترل شده یا مقید برای انسان‌-ماشین‌ها. البته این بدان معنی نیست که انسان ماشین خواهد شد. دقیق تر آن که انسان به ماشین روح خواهد بخشید و زبانی این‌هم‌آنی بین ماشین‌ها و انسان گسترده خواهد شد. اسپرانتو اگر چه شروعی بیش نبود، اسمایلی‌ها و نگارش به گونه‌های جدید ادامه‌ای درخور است. روند تکاملی و تدریجی زبان صد البته به سمت سوهای زیر خواهد بود. اول سادگی. اصلی اساسی برای انسانی پیچیده که پیچیدگی‌های زبان علاوه بر ملال‌آوری گاها چندش‌زا، تفیسرکننده‌ی رفتارها و باورداشت های من‌های من‌اش نخواهد بود و نیست .  پیچیدگی در وحدت و سادگی در کثرت در سطح گفتاری و نوشتاری بی شک آینده‌ی زبان را در وجوه نوشتاری و گفتاری رقم خواهد زد. اما در وجه فلسفی یا فرهنگی پیچیدگی‌ها چه بسا در اعماقی عمیق‌تر و ژرف‌تر فرو خواهند رفت. و این دقیقا همان وجه تمایز منِ من با منِ منِ تو و منِ منِ او خواهد بود. یعنی هرکسی خودش است، مثلا خودش فکر می‌کند اما در رفتار گونه‌ای پیش خواهد رفت که در اشتراک گذاری و اشتراک پذیری موانع به حداقل برسند. دوم سرعت. مهم‌ترین خصلت دنیای مدرن که زبان در غایت خویش باید به آن نزدیک شود. زبان‌ها – مسامحتا اگر ایراد نگیرید که این‌ها زبان نیستند – یا شبه‌زبان‌های مدرن در دنیای مجازی گویای این مدعا است. سوم چندرسانه‌ای بودن. اگر چه تصورش در حال، مثل تصور تخیلات ژول‌ورن می نماید در ایام ماضی، اما زبان‌های آینده به زبان‌های چندرسانه‌ای نزدیک می‌شوند یعنی چندبعدی، تصویری، صوتی، همراه با انتقال مستقیم و فیزیکی احساس خواهند بود. یعنی روزی خواهد رسید که گویش نه تنها صوت بلکه همراه با تصویر خواهد بود. نوعی انتقال احساس چند بعدی.  چهارم اشتراک شکلی. الفبا مفهومی نوین خواهد یافت شاید نوع رجعت زبانی به دوره‌ی نگاره‌نویسی یا هجانویسی با ابزارهای مدرن باشد. پنجم تبعیض ناپذیر. زبان در آینده برای تاویل و تفسیر تفاوت‌های نخواهد بود. زبان برای تقسیم اشتراکات و به اشتراک گذاری باورداشت‌های من‌های منِ همه ابزاری خواهد شد که می تواند پوست‌کنده هر کس را فارغ از افتراقات ببیند، تفسیر کند جریانش را به کرسی بنشاند و حرکتش را تثبیت کند. ساده هر کس خودش زبان خودش خواهد بود و همه زبان هم. و در آخر فرامرزی. زبان دیگر جریانی محدود به محدود‌ه‌های جغرافیایی نخواهد بود. بلکه سیلی است مرزبرکن، متحرکی بی قرار، سیالی آرام و نافذ که می‌رود و هم چیز را برای همه در بستری مشترک به اشتراک می گذارد.

تغییرات سطح فلسفی عمیق و پایدار و تغییرات سطح زبانی شکلی و تغییرات سطح ادبی مفهومی خواهد بود. در سطح فلسفی وحدت در عین کثرت، در سطح زبانی کثرت در عین وحدت و در سطح ادبی مفاهمه و تعادل میان کثرت و وحدت شالود‌های زبان  انسان آینده خواهد بود.


با نمام این احوال وقتی انسان از زبان، فرهنگ و جغرافیای خودش می مهاجرد بزرگترین تجربیات زندگی خویش را در حوزه ی من خویش به دست می آورد. احساس می کند در زبان جدید من خودش نیست که قوه ناطقه دارد. نطقش را من دیگری هدایت می کند. من خویش را گم می کند. وامی پسد. درونگرا می شود. افسزده می شود. با خودش می جنگند در جست و جوی من خویش سرگردان به هر دری می زند. و وقتی در بهترین حالات مکالمات روزمره ی زبان جدید را می آموزد تلاشش برای بازیافت من خویش ناکام می ماند. می شود من دو گانه. منی که بود و نیست و منی که هست ولی او نیست. رنج ناطق بودن را که نطقش کاستی و زوال گرفته بر دوش می کشد. گیج است نچسب و قوه ی ناطقه اش فارغ از محتوا  است. هر روز می میرد و زنده می شود. منطق دیگر منطق نیست. زبانی است سطح پایین که رفع و رجوع می کند. دست و پا می زند تا زنده بماند.


زبان آینده زبانی انسانی، فارغ از هر تبعیض نژادی، مذهبی، قومی، جغرافیایی و جنسی خواهد بود. زبانی یکسر انسانی بدون نیاز به تعلیم و تعلم مدرسی. ذاتی و چند بعدی.

(-: می خندم اگر چه به زبانی جدید ولی می فهمم، می فهمی، می فهمد.

صرف نمی کنیم.

با هم صرف می‌شویم

پاسخی بگذارید