ابرداده ی متعال

ابرداده ی متعال

خداوند ابرداده ی بزرگ است

 

گزاره ی اول: سیاه چاله ها

کیهان شناسانی که به بررسی های کیهانی می پردازند در تلاشند تا “ماده ی  تاریک کیهان شناسی که علم مطالعه آغاز، شکل گیری و تکامل عالم است را شناسایی کنند. آنها هنوز به راستی نمی داند ۹۹% عالم را چه چیز تشکیل داده است. به نظر می رسد مقوله ی غیر قابل مشاهده ای قسمت اعظم وجود عالم را تشکیل داده است که فعلا قابل شناسایی نیست.  کیهان علاوه بر سیارات و ستارگان و سایر اجرام متشکل از تعداد زیادی سیاه چاله ها است. مخروط های با دهانه ی گشاد و آن چنان که به نظر می رسد ساخته از سیاهی. امری که تاکنون فرض می شد عدم وجود نور باشد. اینک با پژوهش های اخترشناسان و همکاری های مشترکشان با گروه های وسیعی از فلاسفه، فیزیکدانان، شیمی دان ها، متخصصان علم اطلاعات و زیست پژوهان … نتایجی به دست آمده که وجودی بودن سیاهی را اثبات می کند.  ماده ی تاریک میان-کیهانی و معمای کیهان جاذبه، دلایلی اولی بر وجود ماده ی تاریک است. وجود یک پدیده را از دو روش می توان اثبات کرد: مشاهده ی مستقیم پدیده یا مشاهده ی تاثیر آن بر پدیده هایی که راحت تر مشاهده می شوند. این مطلب که در آسمان شب چیزهایی هست که به راحتی دیده نمی شود و همیشه مورد توجه بوده است و تنها هنگام استفاده از تلسکوپ یا رادیو تلسکوپ اشیایی رصد می شوند که از خود نور یا امواج رادیویی ساتع می کنند نیز بر شک کیهان شناسان بر وجود ماده ی تاریک افزوده است. اما هر پدیده ای این خصوصیات را ندارد حتی سیاره ی خودمان زمین نیز به علت تاریکی بیش از حد قابل مشاهده نیست.

چه میزان ماده ی تاریک وجود دارد؟ کیهان شناسان میزان موجود در عالم را با پارامتری به نام امگا مورد بحث قرار می دهند. در یک سیستم یا عالم بسته یعنی سیستمی که جرم آن در حدی است که عاقبت در خود تلاشی گرفته یا فرو می ریزد میزان امگا با واحدی بیش از ۱ تعریف می شود. در یک سیستم باز یعنی سیستمی که تا ابد اجزای آن در حال دور شدن از یکدیگر هستند اندازه ی امگا کمتر از ۱ است و یک عالم مسطح به طور ایده آل امگایی برابر ۱ خواهد داشت. میزان ماده ی قابل مشاهده موجود در عالم در حدود ۰.۰۵ = امگا است و به هیچ وجه بیش از آن نمی باشند. نظریه پردازان مایلند امگای عالم را چیزی در حدود ۱ در نظر بگیرند. به آن معنی که ماده ی تاریک ۰.۹۵ = امگا یا ۹۵% عالم را تشکیل داده است. اما در صورتی که واقع بینانه تر نگاه کنیم می بینیم که دانشمندان دلیلی برای بیشتر بودن اندازه ی امگا از ۰.۴ ندارند با این حساب میزان ماده ی تاریک ۰.۳۵ امگا خواهد بود که ۸۸% جرم عالم است. می بینیم که ۸۸% کیهان از نظرگاه فیزیکی کاملا ناشناخته است. وجود ماده ی تاریک  و ماهیت آن چیست؟ نوع و گونه ی آن و فصل مشترک و غیر مشترکش با سایر معلومان وجودی در کیهان چیست؟ حدس و گمان های زیادی درباره ی جنس ماده ی تاریک وجود دارد. ماده ی معمول سیاهی یا کیهان تاریک ممکن است از چیزهای معمولی مثل جنس سیارات تشکیل شده باشد، ولی سیاراتی مثل زمین به اندازه ی کافی جرم ندارند، پس ممکن است ژوپیترها تشکیل دهنده ی ماده تاریک باشند. اما این نظریه نیز مشکلاتی دارد به طور خلاصه می توان گفت: ستاره شناسان هنگام رصد کهکشان ها دریافته اند که مقدار بسیار زیادی ماده در عالم وجود دارد و کهکشان ها اتفاقی و نا مرتب در عالم جا نگرفته اند بلکه به صورت خوشه ها و ابر خوشه درمیان رشته ها و دیواره هایی جا گرفته اند که در بین شان تهی گاهها وجود دارند. ماده تاریک هرچه که هست، مهمترین علت نیروهای گرانشی در این عالم است و حداقل باید سهم کوچکی در ساختار کنونی عالم داشته باشد. در صورتی که ماده ی تاریک از ذرات سبک نوترینو تشکیل شده باشد می تواند فواصل بسیار بزرگ را پوشش دهد یعنی در فواصل بین رشته ها و دیواره ها قرار می گیرد این نوع ماده HDM یا ماده ی تاریک داغ نام دارد. اما در صورتی که ماده ی تاریک از ذرات سنگین مثل WIMPs تشکیل شده باشد، ذراتش نسبتا به آرامی حرکت می کنند و می توانند مقیاس های کوچکتری مثل فواصل کهکشانی را پوشش دهند. این نوع ماده CDM یا ماده ی تاریک سرد نام دارد. هر دو نوع ماده یعنی HDM و CDM مشکلاتی دارند از جمله این که CDM  نمی تواند ساختارهایی با مقیاس های بزرگ و HDM نمی تواند مقیاس های کوچک را تحت پوشش قرار دهد. با این حساب فرض می کنیم کهکشان ها در میان ماده ی مخلوط یاMDM شکل گرفته اند.  (اکبر نعمتی – ستاره پارسی )

از سویی دیگر درباره نحوه ی عمل این دهان گشادهای سیاه نظریات گوناگونی عرضه شده است. یکی از این نظریات بر این فرض بنا شده است که هرگاه  جرمی وارد محدوده عمل مخروط ها شود در آنی فلسفی که هست و نیست به هم می پیوندند آن جرم یونیزه شده و پس از این تفکیک یونی به سمت دیواره ها که جاذبه ای فوق العاده دارند جذب می شوند. به عبارتی دیگر سیاهی دیواره های مخروطی متراکم تر از سیاهی میانه ی سیاه چاله ها است. این خود شاید به نوعی در اثبات وجودی بودن سیاهی بتواند به عنوان دلیلی اقناعی به کار آید. ” استفان هاوکینگ به عنوان برجسته ترین دانشمندی که در خصوص سیاهچاله ها پژوهش های بنیادینی نموده است و نیز بر روی قوانین پایه‌ای که کائنات را اداره می‌کنند کار کرده است شناخته می شود. وی با همراهی روگر پنروس نشان داد که تئوری عمومی نسبیت انیشتن که اشاره به فضا و زمان دارد، نقطه آغازی در پدیده مهبانگ یا بیگ بنگ (انفجار بزرگ) و نقطه پایانی در سیاهچاله‌ها دارد. این نتایج نشان می‌دهد که یکی کردن نسبیت عمومی با تئوری کوانتوم امری ضروری است. تئوری کوانتوم یک دستاورد بزرگ علمی دیگر از نیمه اول قرن بیستم است. یک نتیجه چنین اتحادی که وی کشف کرد این بود که سیاه چاله‌ها نباید کاملا سیاه باشند اما باید پرتوهایی را منتشر کنند و در نهایت از بین رفته و ناپدید می‌شوند. فرض دیگر این است که کائنات لبه یا مرزی در زمان تصوری ندارد. این امر نشان می‌دهد که روشی که کائنات بر اساس آن آغاز شده‌اند کاملا با قوانین علم تعیین شده است.”

 

گزاره ی دوم: داده ها

داده ها را می توان حقایق پذیرفته شده ای دانست که با خصایصی گوناگون از جمله مقیاسی، مفهومی، وجودی، اعداد و نویسه ها، احساس ها … پیرامون ما وجودی واقعی دارند. پذیرفته شده اند. وجودی واقعی، روندی تکوینی و رشد تکاملی دارند. اگر چه ممکن است  در مقوله کم و کیف کم و بیش اختلاف برداشت هایی از جنس، نوع و یا کارکردهای و مفاهیم این داده ها وجود داشته باشد. اما در ماهیت وجودیشان اختلاف وجود ندارد. “یک” می تواند به عنوان داده وجود داشته باشد. یک کیلو باشد،‌متر باشد نفر باشد یک دیدگاه باشد. در خصوص یک بودن یک اختلافی نیست اختلاف در کم است و در کیف. آیا یک با یک برابر است. به رویه ای فلسفی؛ ریاضی و فیزیکی می توان اثبات کرد که یک با یک برابر نیست. و حتی با یک دیگاه واحد نیز مثلا ریاضی جمع یک با یک اگر چه دو می شود اما دو با یک به علاوه یک برابر نیست. “دو” مجموعه ی دو واحد “یک” به همراه یک فرایندی که آن را “جمع منطقی” می نامیم که ترکیب جدیدی است از عناصر قبلی است. “یک” حقیقت پذیرفته شده ای است که می تواند از نظرگاه وجودی حقایق متعددی را بنمایاند. یا داشته باشد. این خصایص گوناگون در بستری از کاربردهای گوناگون مفاهیم ویژه ای به این حقایق می دهند.

 

 

گزاره ی سوم: اطلاعات

هرگاه یک، دو یا چند واحد از داده ها در بستری با معنی گرد هم آیند و بر فرایند تصمیم گیری ما تاثیر بگذارند این داده ها اصطلاحا به اطلاعات تبدیل شده اند. اطلاعات با توجه به چند شاخص قابل توصیف است. نخست بستر با معنی یعنی این که حقایق پذیرفته شده بایستی حول محوری خاص گرد هم آیند. این محور خاص می تواند زمانی، مکانی یا جغرافیایی، موضوعی، احساسی، مفهومی و یا … باشند. اگر فرض بگیریم E= mc2 یک ترکیب همگون از داده ها باشد. مفاهیم E  و = و M   و C  و نیز توان ۲ فقط در این بستر معنای ویژه ای می دهند که میتوان از آن به عنوان انقلاب فیزیک انیشتینی یاد کرد. فرض کنید قرار بر این است برای شرکت در همایشی در اندونزی عازم این کشور شویم. پیش رفتاره های ما شامل کاوش در انباره های اطلاعاتی برای یابش آخرین گزارش ها از وجود و ماهیت همایش، ثبت نام، واریز هزینه ها، و کسب مجوز های لازم به همراه اطلاعاتی در خصوص زمان و مکان برگزاری همایش و احتمالا ترکیب شرکت کنندگان و تحقیقا ترکیب برگزار کنندگان خواهد بود و یا با کم و بیش اختلافی چنین خواهد بود. حال گزارش می شود که زلزله ای با قدرت ۸٫۲ در واحد سطح شهر جاکارتا محل برگزاری همایش را لرزانده، ساختمان های بساری را تخریب کرده، فرودگاه ها و ایستگاه ها را به تعطیلی کشانده و اوضاع طبیعی این کشور را از روال خود خارج کرده است. ترکیب این داده ها در یک بستر با معنی منجر به چه نوع تصمیماتی می شود. آگاهی از وضع نابسامان جاکارتا، لغو پروازها، ملغی شدن همایش، تعویق برنامه های برگزاری همایش، موکول شدن به زمان مشخصی در آینده یا استرداد وجوه پرداختی، تغییر مکان برگزاری، و … . مثال دیگر فرض کنید پیوند درختان گردو در شهر زنجان پس از یکسالگی و در زمانی باشد که ارتفاع نهال گردو به حدود ۹۰ تا ۱۰۰ سانتی متر برسد. پس از عمل پیوند درختان تا ۵ سالگی رشد و پس از آن بار می دهند. پژوهش ها به ما به صورت معنا داری نشان دهند که اگر در یک و نیم سالگی و پس از آن که درختان به ارتفاع ۱۲۰ تا ۱۴۰ سانتی متری رسیدند عمل پیوند را بر روی درختان گردو داشته باشیم باردهی درختان گردو به جای پنج سالگی به سه سالگی تقلیل خواهد یافت. در این صورت این داده منجر به چه نوع تصمیم گیری خواهد شد. یک تصمیم گیری علمی که زین پس پیوند در ارتفاع ۱۲۰ تا ۱۴۰ سانتی متری و یکو نیم سالگی درختان باشد. چرا که ممکن است سنگینی هوای سرد در ارتفاع پایین سرشاخه ها و سلول های رشد درخت را دچار رخوت و کندی در فرایند تکوین کند بهتر است کمی از هوای سنگین سرد فاصله ی بیش تری بگیریم. تا نتیجه ی بهتری نیز حاصل شود.

 

گزاره ی چهار: تصمیم گیری

تصمیم گیری ای گزاره ای منطقی است حاصل ترکیب داده ها در بستری با معنی که منجر به فرایند تغییر یا رفتار یا تغییر رفتار می شود. ماحصل ترکیب داده ها یا هادی است به سوی رفتاری مثلا لغو برنامه ی سفر به اندونزی به خاطر وضعیت فوق العاده یا یا عملکردی است مانند گشاد شدن مردمک چشم با توجه به شرایط محیطی و کمبود نور یا تغییر رفتار است مثلا پیوند در ارتفاعی جدید که متفاوت از رفتار قبلی است. تصمیم گیری فرایندی چند سطحی است. از تصمی گیری های ساده تا تصمیم سازی های پیچیده. از رفتاری شخصی تا رفتاری علمی. از تاثیر پذیری و گذاری انفرادی تا تاثیر پذیری و گذاری سازمانی و … . تصمیم گیری گاه آگاهانه است. مثلا با توجه به برودت هوای زمستانی لباسی مناسب و گرم می پوشیم. گاه طبیعی است مثلا با توجه به برودت هوای زمستانی فرایند گردش خون تناسبی جدید می یاید. گاه نا آگاهانه است مثلا هنگامی که جماعتی به سمتی می دوند و فریاد خطر خطر می کنند و ما هم به همان سمت می دویم و فریاد خطر خطر می کنیم. گاه شخصی است یعنی تاثیر و تاثر آن من حیث المجموع در دایره فیزیکی، روانی و ذهنی خودمان است و گاه اجتماعی است مثلا تاثیر قربانی کردن در ملا عام بر فرایند رشد روانی کودکان. گاه غیر علمی است مانند خرافه ها و توهمات و گاه علمی است و بر سنگ بنای تجربت مانند واکسنسیایون کودکان در سنین خاص یا جیره نویسی دام ها با ترکیبی ویژه یا برهم کنش های عمل و عکس المعل به صورت مساوی در جهتی مخالف.

 

گزاره ی پنج: شبیه سازی با مغز

یکی از دیرینه ترین آرزوهای انسان، آورش و  پردازش موجودی است قائم به ذات که هم چون شبکه ی به هم پیچیده عصبی مغز توان تصمیم پردازی و تصمیم گیری داشته باشد. در این راه دنیای ربات ها به عنوان پیشنمونی از این فرایند آغازینه هایی است برای شبیه سازی با رفتار انسان. در ربات ها ما موجوداتی می سازیم که رفتار مورد نظر ما را انجام دهند اگر چه هیچ اراده ای در خصوص تصمی گیری قائم به ذات در ربات وجود ندارد. اما در شبیه سازی با مغز انسان در پی، پی سازی موجود از یاخته تا برساخته هستیم. یاخته هایی که خود توان آفرینش ژن ها و بازنویسی آنها را داشته باشند. توانمندی های انسان در راه رسیدن به این مرحله از دانش در طی دوره های زمانی رشدی شگرف داشته است. تا جایی که یاخته ی مصنوعی به صورت آزمایشگاهی ساخته و دیکته ژن ها را باز نویسی می کنند. درونداشته های علومی چون مهندسی ژنتیک، زیست پژوهان و متخصصان اطلاعات و فلاسفه سخت اندیش دریچه های پرنوری پیرامون انسان پرسشگر باز نموده است. تا آن جا که می توان با پیشگویی هایی تخیلی آینده ای نه چندان دور را متصور شد که مثلا انسان با خوردن میوه ای فیزیکدان بشود و یا فرآیند زبان آموزی با غذایی خاص میسور شود. فرهنگ پذیری با واکسنی  و جامعه پذیری با نوشابه ای حتی غیر الکلی!

 

گزاره ی شش: گردابی هایل

فراروی دانشمندان و علم پژوهان کما فی السابق مذهبیون اولین گروهی هستند که در صف مخالفت ایستاده و بر کوس مجادلت می نوازند. استدلال دخالت در ساحت پروردگاری و دستکاری برساخته های خداوندی که صد البته بس استدلالی نخ نما است همیشه اولین و تنها سلاح مذهبیون در مقابل پیشرفت های شگرف علمی است. چگونه می توان با استناد به متون مقدس این گونه تکاپوهای انسانی را از دایره خداگریزی و شیطان محوری مصون داشت. اما استدلالی بس ساده و شیرین در مقابل این ادعا وجود دارد. این که برکدام نهج و آیین توانایی انسان برای شکافتن سدهای نادانی محدود به حدودی است که حتی حدود آن را نیز در متون مقدس برنشمرده اند. آیا اگر انسان توان شکافتن مرزهای دانش و عبور از این دایره بسته جهل را دارد نمی توان مدعی شد که این توان نیز به زعم مذهبیون از توان هایی است که عطا شده توسط همان خدای واحد، قهار و توانا است. شاید به جای بازنگری در نحوه دانش پژوهی بهتر باشد نگرشی بنیانی در نحوه ی خدا شناسی و دین محوری داشته باشیم. خدایی را بازسازی کنیم که توانایی اش نامحدود و دانش تکوینی است و همیشه در بدترین حالت یک گام از بهترین حالت انسان پیش تر باشد. این گونه شناخت جدید از خدا شاید نیازمند تحمل ها و ظرفیت های ویژه و نوینی باشد. خدای دانایی نه صرفا خدا دانا خدای توانایی نه خدای توانا و … خدایی که همه داشته های را نه تنها دارد بلکه زمینه ی آن نیز هست و نه تنها بیشتر دارد که هر چا ما پیش رویم او نیز پیش رونده ای توانا است.

 

گزاره ی هفت: خدای تکوینی

اگر یک با یک در فرایندی تجمعی دو بشوند پذیرفتیم دو چیزی بیشتر از یک به علاوه ی یک است. و اگر دو یا چند داده در بستری با معنی گرد هم آیند پذیرفتیم منجر به تولید اطلاعاتی می شوند که منجر به تصمیم گیری می شود. این اطلاعات اگر چه جمیع همه ی داده های درونی خود است اما چیزی فراتر از آن نیز هست. اگر ترکیب معینی از عناصر اکسیژن و ئیدروژن را بیامیزیم آب ساخته ایم. اما صرف دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن آب نیست آب چیزی فراتر از آن دو است. آب اکسیژن است، ئیدروژن است، جریان دارد، شفاف است، رفع عطش می کند، مایه حیات است، باعث رشد و نمو گیاه و حیوان و انسان است، جوهری متحرک دارد، در ثبات می گندد، در حرکت می سازد، می آفریند و حیات می بخشد و … . پس باید خدای نیز گونه ای دیگر باشد. اگر مجموع داده های پیرامون را که اگر چه پراکنده اند توان تراکم دارند، اگر چه بستر یکپارچه برای همه در همه جا ندارند ولی خصلت یکپارچه برای همه چیز و همه کس در همه جا و زمان در ذات خود دارند به خصلت خود یعنی تراکمی و تجمعی و بستر دار گرد هم ببینیم می توان تصور کرد که این هیبت جدید که نه از جنس نور است و نه از هیچ جنسی دیگر که تجرید مطلق است می تواند در آنی فلسفی که هست و نیست به هم می رسند ترکیب های بی نهایتی در بسترهای با معنی نهایت ناپذیری بسازند که این ترکیب ها می تواند اجسام، حوادث، موجودات و ذهنیات و رفتاریات پیرامون ما باشد. که بخشی با توجه به بستر ویژه ای که حول محور آن ما در حال تصمیم گیری هستیم به ما مرتبط شده و بخشی دیگر به بخش های دیگر. این هیبت جدید تکوینی است. رونده است، مسلط است، تکاملی است، از مجموع دانایی های ما به علاوه فرایند ترکیب دانایی ما تشکیل  شده است. هر چه بیشتر می کوشیم او فربه تر می شود. هر چه بیش تر می دانیم داناتر می شود. هر چه توانا تر می شویم توانا تر می شویم. ذاتا پیش رونده و افزونگی پذیر است. در این دیدگاه نادانی ما جهل مطلق نیست بلکه فراهم نشدن بستر مناسب در ترکیب داده های این هیبت است. هرگاه این بستر مناسب به جد و جهد یا به تصادف گرد هم آیند این جهل موقتی متوجه جهت پیش رونده ی حود خواهد شد. و دانایی ای به دانایی های ابرداده ی اعظم می افزاید. و فزونی می گیرد و فزونی می بخشد. فزونی گیری ما بخشی از فرایند فزونی بخشی ذاتی هیبت اعظم است. نه این که ما فزونی ببخشیم بل این که فزونی ما در بخشی ناگزیر از فزونندگی افزونه ی عظما است. پس کلیت کیهان و مندرجات آن داده هایی هستند در کنار هم با بسترهای متفاوت که هرگاه به گونه ای معنایی ویژه ای یابند اطلاعات می شوند یعنی تصمیم گیری می کنند یا حدوثی یا آفرینشی. مجموع این داده های نامتراکم تراکمی است به نام ابر داده عظیم که وجودی است بما هو موجود و فراتر از وجودهای متکثر بستر، که در بستر واحد وحدت می یابند و تکوین می گیرند.  زیرا ذات و جوهر ابرداده ی عظمی پیش رونده و پیشگام است. توانایی است که توانایی می بخشد دانایی است که دانایی می بخشد و بستر توانایی و دانایی را فراهم می کند. تا در انجام کار این تکثر به وحدت برسد. و وجودهای متفاوت و بسترهای گوناگون در وجودی یکسان و بستر همسان که همانا دانش مطلق است گرد هم آیند.

 

گزاره ی هشت: جرم و انرژی یا روح و جسم

میزان کلی جرم و انرژی در عالم امکان ثابت فرض شده اتست. این دو به یک دیگر تبدیل می‌شوند ولی حجم کلی آنها تغییری نمی‌یابد. اگر فرض کنیم که جسم آدمی بخشی جزیی از مجموع جرم فیزیکی است و روح نیز بخشی جزیی از انبوهه‌ی انرژی باشد می‌توان  براساس این فرض نتیجه گرفت که جسم انسان پس از تلاشی فیزیکی و مرگ جسمانی می‌توان مشمول دو تحول اساسی باشد. اول این که روح به عنوان بخش کارمایه‌ای آن از آن منفک و در فضای کیهانی در حال سیر باشد تا زمانی که درون یکی از سیاه‌چاله‌های گیهانی با نیروی جاذبه‌ای قوی جذب و یونیزه شده و به عناصر اولیه‌ی آن، یعنی داده هایی که در بستری با معنی در یک جسم متبلور شده بودند تجزیه شود. دوم بخش جرمی که با تجزیه در یک فرایند فیزیکو-شیمیایی به مجموع جرم موجود در فضای کیهانی باز گردد. از بخش کارمایه‌ای، نتایج برهم‌کنش‌های داده‌ای استخراج و در بستری بامعنا ولی جدید تشکیل هویت‌های داده‌ای نو  می‌دهند. بر اساس این دیدگاه  نظریه‌ی مبتنی بر وجود دو منبع حیاتی ثابت در حجم و متغیر در شکل، تغییر ماهیت داده و می‌توان آن را منسوخ دانست. در این دیدگاه اطلاعات به عنوان منبع حیاتی سوم به دو منبع حیاتی قبلی افزوده می‌شود.  منبعی حیاتی و جدید که نه تنها در هر برهم‌کنش یا بستر با معنی کاستی نمی‌گیرد بلکه در ضمن جریان تغییر فزونی نیز می‌گیرد. یعنی برهم‌کنش‌های داده ای منجر به فرایندی نوین می شوند که می‌توانند داده‌ها و اطلاعات جدیدی بیافرینند. از این رو حجم کلی منابع سه گانه‌ی حیاتی به صورت تکوینی و مداوم در حال افزایش و تصاعد است و نه در ثباتی ابدی.  با این دیدگاه خدا نیز روندی تکاملی دارد. با این پیش فرض که چون برآیند مجموع سه منبع حیاتی است و برهم کنش های سه گانه ها همیشه در فربهی است خدا وجود همیشه مقدم  و متقدم دارد. هم پسینی است و هم پشینی هم هست و هم پیشرونده است. به جای تصوری خدای نامحدود که مرزی ذهنی دارد خدایی همیشه در حال شکستن حدود خواهیم داشت. که در ساده ترین فرض هااز مجموع سه گانه گامی به پیش است و هیچ گاه به آن دست نخواهند یازید.

پاسخی بگذارید