نشت

نشت

ما نشت کرده‌ایم
ما لابه‌لای جرزهای تاریخ
توی تمام سوراخ سنبه‌های زندگی
نشت کرده‌ایم
مثل نشت نفت سرریز
از چراغ گردسوز مادر بزرگ‌هایمان
روی بته جقه‌های قالی پاخورده‌ی لاکی
و بویمان همراه با دود فتیله‌ی گردسوز
گرداگردمان را
برای نشستن تنگ کرده است
و سرما امان نمی‌دهد پشت درهای تاریک

و باید توی اتمسفر نفتی تنفس کنیم
و چراغ را بگو که می‌سوزد و ما را که می‌سازیم

ما نشت کرده‌ایم
راستش را بخواهید
نسل ما خیلی وقت است که نشت کرده‌ است
درست از همان موقع که با شلوارهای ایزی
از دیوار سفارت ایالات متحده بالا رفتیم
و با فاق‌های پاره
پایین آمدیم
هر چه فکر می‌کنم
جای پایمان
روی قالی پاخورده‌ی مادربزرگ‌ها
بیش‌تر از خیابان پهلوی قرص بود

نفت،
بوی نفت،
پول نفت
تمام سهم ما گردسوزی بود
که از سه گوشه‌اش
جز دودی نصیبمان نشد

ما نشت کرده‌ایم
ما خیلی وقت است
لابه‌لای خلل و فرج دیوارهای تاریخ نشت کرده‌ایم

۱ دیدگاه

پاسخی بگذارید