بعضی وقت ها برای برده شدن ارباب لزوما نباید یک موجود فرازمینی باشد. یک موجود عجیب و غریب باشد. انسانی باشد صاحب زر صاحب زور یا صاحب تزویر. گاهی وقت ها برای برده شدن و بنده شدن نیازی به جنگ نیست. تفنگ نیست. فشنگ نیست. نبردهای تن به تن نیست. حرفای قشنگ نیست. گاهی وقت ها یک چیز ساده یک چیز کوچک یک بهانه یک دلخوشی ساده آدم را برده می کند و و توی این بردگی آنقدر نگهت می دارد که تا ته ته ته بردگی فرو بروی. تبدیل به عنتر شوی و اربابت عنتر گردانی کند و برقصاندت آن جور که دلش می خواهد. خرت کند سوارت شود بدون جل بدون پلاس و بدون پالان. صدا در بیاوری. سواری بدهی و هر چه داری بدهی و در قبالش اربابت راضی باشد. به مقصودت برسی. ارباب با واسطه بی واسطه با ابزار بی ابزار تو را به جایی که می خواهد می کشاندت می رساندت و می کند آنچه می خواهد.
ساز دهنی فیلمی که باید چندین بار دید و خورد و هضمش کرد بعد از سال ها با کیفیتی نازل و پخشی آن چنانی دوباره روی صفحه تلویزیون آمد. سازدهنی ابزاری برای بردگی امیرو می شود. این ابزار به ارباب کمک می کند که برده را تا ته ته ته ببرد عنتر می کند الاغ می کند سوار می شود. آنقدر می بردت توی بردگی و برده ات می کند که در بردگی زندگی کنی. صدا در بیاوری. سواری بدهی و هر چه داری از هندوانه و رطب تا پول نان و کار برای کسب درآمد به منظور بردگی.
می روی و می روی تا اینکه می بری. خسته می شوی. باید ابزار بردگی را دور انداخت. باید ارباب را خط زد. سواری نداد. عنتر نشد و صدای الاغ درنیاورد. باید نان خورد هندوانه خورد رطب خورد. و زندگی کرد . باید ارباب خود بود نه ارباب دبگران و برده نبود نه برده خود نه برده دیگران.
ساز دهنی را تا لجه دریاها پرتاب می کنیم. دل می کنیم . راحت می شویم. نفسی عمیق می کشیم. زنده می شویم. انسان می شویم. اربابی در کار نیست. برده ای و بنده ای درکار نیست. رها …رهای رها… بدون هیچ گونه سازی …