شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

آرام بودم متهم به ترسو شدم کم حرف بودم متهم به بی زبان شدم با مردم مهربان بودم متهم به محافظه کاری شدم عصبانی نشدم متهم به بی غیرتی شدم مودب بودم متهم به ریا کار شدم به حقوق زنان احترام گذاشتم متهم به هیزی شدم با کودکان هم زبان شدن متهم به بچه شدم با بزرگان به زبان بزرگی سخن گفتم متهم به سر و کله زدن با پیرها شدم [...]

برگرفته از وبلاگینا شاید تا قبل از ورود Ipad به دنیای تکنولوژی کسی فکرش را هم نمیکرد که تبلت‌ها اینگونه در بین کاربران محبوبیت پیدا کنند اما این اتفاق افتاد و هم‌اکنون بسیاری از افراد در سرتاسر دنیا ترجیح می‌دهند برای کارهای روزمره‌شان یک تبلت در کیف خود داشته باشند تا هرجا که نیاز داشتند [...]

یکی از هیجان انگیزترین سایت ها و شبکه های اجتماعی که جدیدا به دنیای وب و زندگی دیجیتال مردم پای گذاشته است گوگل+ یا گوگل پلاس می باشد. این شبکه با این که تازه کار می نماید ولی بسیار حرفه ای است.         رابط کاربی و گرافیکی زیبا، لوگوی چشم نواز، یکپارچگی [...]

به ذهنت فشار می آوری. تمام خلاقیتت را از طریق کلمات به صور گوناگون وارد محیط مجازی می‌کنی. شعر می‌گویی. داستان می‌نویسی. مقاله‌ای٬ خاطره‌ای٬ نوشته ای، کشف فرمولی، حل مساله‌ای و … . از خودت راضی هستی. خالی شده‌ای. حسی عمیق مثل حس زایش . حس مادر بعد از فراغت. به فرزندت نگاه می‌کنی. جز [...]

برگرفته از عطف ایرج افشار کتابدار حدود شصت سال پیش نام ایرج افشار را برای نخستین بار از همسرم – مرتضی کیوان – شنیدم که با هم کوه می رفتند. در آن زمان من با کتاب مأنوس بودم و با دنیای نشر و کتابداری بیگانه.  هیچ گاه فرصتی پیش نیامد که ایرج افشار را از [...]

این مطلب در اسفند ٨۵ نگارش و منتشر شده است اینک بازنشر آن را با توجه به محتوای روزآمد آن می خوانید =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- مدیریت اتوبوسی، مدیریت  تاکسی تلفنی   بعضی مدیران می آیند با خود تعدادی را می آورند. سازمان را فتح می کنند.  عملا هیچ فعایت بلند مدت و مناسبی را از خود به [...]

تصویر اول آرزوی یک جزیره‌ی دور افتاده، که در آن جنگلی از درختان گرمسیری با رودها و پیچ‌آب‌های بسیار، که در هر لحظه اتفاق تازه‌ای را رقم می‌زند. پرندگانی که رنگ‌هاشان تاکنون نقش هیچ لباسی را حتی در خیال تصویر نکرده‌اند. کلبه‌ای که دود رها شده از دودکشش فضای آبی آسمان را رویایی‌تر می‌کند و [...]

آیا سرانجام نادر از سیمین جدا شد؟ حق با چه کسی بود؟ آیا نادر در فرآیند کشمکش های اجتماعی، خانوادگی و قضایی بی گناه بود؟ آیا سیمین برای رفتارهایش دلایل موجهی داشت؟    در نگاهی کلی ساده ترین راه پاک کردن صورت مساله این است که حق را به یک طرف ماجرا بدهیم و قال [...]

اگر اختلاف سطح منبع فرستنده ی داده ها و منبع گیرنده ی آن کم باشد آنتروپی بالا و حضور اطلاعات اندک خواهد بود. شانون-ویور معتقد بودند که داده های فیزیکی آنالوگ یا دیجیتال که در کانال های ارتباطی به چرخه  می افتد همان اطلاعات است. به بیانی دیگر اختلاف سطح ترمودینامیکی برای تبدیل حرارت به [...]

نوشته‌های با برچسب ‘برده داري، ديكتاتوري، فرهنگ، توسعه’

بردگی و اربابی: دو روی یک سکه

۵ نظر

بعضی وقت ها برای برده شدن ارباب لزوما نباید یک موجود فرازمینی باشد. یک موجود عجیب و غریب باشد. انسانی باشد صاحب زر صاحب زور یا صاحب تزویر. گاهی وقت ها برای برده شدن و بنده شدن نیازی به جنگ نیست. تفنگ نیست. فشنگ نیست. نبردهای تن به تن نیست. حرفای قشنگ نیست. گاهی وقت ها یک چیز ساده یک چیز کوچک یک بهانه یک دلخوشی ساده آدم را برده می کند و و توی این بردگی آنقدر نگهت می دارد که تا ته ته ته بردگی فرو بروی. تبدیل به عنتر شوی و اربابت عنتر گردانی کند و برقصاندت آن جور که دلش می خواهد. خرت کند سوارت شود بدون جل بدون پلاس و بدون پالان. صدا در بیاوری. سواری بدهی و هر چه داری بدهی و در قبالش اربابت راضی باشد. به مقصودت برسی. ارباب با واسطه بی واسطه با ابزار بی ابزار تو را به جایی که می خواهد می کشاندت می رساندت و می کند آنچه می خواهد.

ساز دهنی فیلمی که باید چندین بار دید و خورد و هضمش کرد بعد از سال ها با کیفیتی نازل و پخشی آن چنانی دوباره روی صفحه تلویزیون آمد. سازدهنی ابزاری برای بردگی امیرو می شود. این ابزار به ارباب کمک می کند که برده را تا ته ته ته ببرد عنتر می کند الاغ می کند سوار می شود. آنقدر می بردت توی بردگی و برده ات می کند که در بردگی زندگی کنی. صدا در بیاوری. سواری بدهی و هر چه داری از هندوانه و رطب تا پول نان و کار برای کسب درآمد به منظور بردگی.

می روی و می روی تا اینکه می بری. خسته می شوی. باید ابزار بردگی را دور انداخت. باید ارباب را خط زد. سواری نداد. عنتر نشد و صدای الاغ درنیاورد. باید نان خورد هندوانه خورد رطب خورد. و زندگی کرد . باید ارباب خود بود نه ارباب دبگران و برده نبود نه برده خود نه برده دیگران.

ساز دهنی را تا لجه دریاها پرتاب می کنیم. دل می کنیم . راحت می شویم. نفسی عمیق می کشیم. زنده می شویم. انسان می شویم. اربابی در کار نیست. برده ای و بنده ای درکار نیست. رها …رهای رها… بدون هیچ گونه سازی …