آیا سرانجام نادر از سیمین جدا شد؟ حق با چه کسی بود؟ آیا نادر در فرآیند کشمکش های اجتماعی، خانوادگی و قضایی بی گناه بود؟ آیا سیمین برای رفتارهایش دلایل موجهی داشت؟
در نگاهی کلی ساده ترین راه پاک کردن صورت مساله این است که حق را به یک طرف ماجرا بدهیم و قال قضیه را بکنیم. اما نگاهی به چند شاخص و عامل مهم که به نظر می رسد آقای فرهادی با تیزبینی و اشراف کامل تاکید برآنها داشته شاید بتواند امر قضاوت را تسهیل کنید؟ این فیلم را از دیدگاهی میتوان از سنخ فیلمهای برجسته در حوزهی نمادگرایی مدرن دید و بازبینی کرد.
حرکات شتابناک، صحبت کردن سریع، جبهه گیریهای آنی و تقریبا بیبازگشت نادر به نوعی تصویرگر شتاب و سرعت در زندگی مدرن و شهری امروز است. نادر نمونه یا تیپ نمایایی از یک انسان امروزی است با سرگشتگیهایش با مسایل و مشکلاتش با احساساتش. رفتارها، گفتارها و تضادهایش. او به توسعه می اندیشد به شتاب، به پیشرفت به آینده اما درگیر گذشته نیز هست. نمی تواند از سنت یکباره و یکسره ببرد. به ارزش هایش پشت کند. پدر سمبل گذشته است. پدر سنت است . ارزش است. احترام به او و حمایت و نگه داری او نیز بخشی از ارزش های منتقل شده از گذشته و سنت به نادر است. نادر مدرن مردی است که درگیر سنت است. درگیر اخلاق است. اخلاق مثل شمشیر داموکلس بالای سرش ایستاده و بارقه هایش چشم ها را خیره می کند.
شهاب حسینی یا حجت و همسرش راضیه در این فیلم نماد سنت هستند. مرد خانواده خانواده دوست است. حلال و حرام می فهمد . زن خانواده استخاره می کند. به نتیجه و عواقب حلال و حرام معتقد است. محرم و نامحرم می فهمد. حد و حدود رعایت می کند. خانه مرد غریبه رفتن را می فهمد. کار می فهمد. غیرتمند است. سنتی است. به مدرنیته به عنوان بخشی از نظام پایمال کننده حق و حقوق خود نگاه می کنند. پاشنه آشیل و نیز برگ برنده این طیف مذهب است. هم هادی است هم سرعت گیر. همه مانع از تبهگنی است و هم عاملی برای توسعه نیافتگی. موقع انحراف و فرو غلتی دستشان را می گیرد. موقع نیاز و گشایش پایشان را.
لیلا حاتمی یا سیمین نقش سمبلیک کسی را ایفا می کند که از بارقه های شمشیر داموکلس نمی ترسد. اخلاق مرزی دارد. خط قرمز اخلاق برایش آینده است. پیشرفت است. در دو سوی لبه ی برنده این شمشیر تصمیمات متفاوت گرفته می شود. ولی محدودیت هایش را می داند. می شناسد و با آن با شفافیت رفتار می کند. احساساتش د ر این سوی شمشیر داموکلس تحریک شونده و تصمیم گیرنده اند. در آن برعکس زمانی که به آینده، به ترمه، به هجرت به پیشرفت می اندیشد اجازه نمی دهد که این شمشیر سد راهش باشد. شاید چهره ی نسبتا آرام و با میمیک کم حاتمی برای این نقش خوش ساخت ترین باشد.
ترمه تلاش می کند بینابین حرکت کند. دنبال الگو است. راه می جوید. نکته برمی دارد. اگر دروغ گویی بد است چرا؟ اگر خوب است چرا؟ مرز بین راست گویی و مصلحت، اخلاق و طلاق چیست؟ دایم در فراز و نشیب است. می پرسد. می کاود. می جوید و راه می گزیند. یاد می گیرد. قضاوت می کند. در معرض قضاوت می گذارد. پل می زند. خراب می کند. برج عاجش فرو می ریزد. باز تعریف می کند. شروع می کند. وقتی همه تمام می شوند او می شکوفد. جاری می شود.![]()
قاضی نماد قوانین نسبتا کور است. انسان را سرگشته تر می کند بی که بشناسد. تعلیل کند. انگیزه ها را بشناسد. در گیر و دار روابط کور حقوقی است. دست و پا گیر است . کمکی به کسی نمی کند. سره از ناسره نمی شناسد. تلاش می کند. کنکاش می کند. عاصی می کند. حق را به حق دار می دهد با شابلونی از بندها و تبصره های حقوقی و ناحق صاحب حق را نمی شناسد. حق و حقوق در دایره ای دوران می گیرند. سرانجام در پایان در نقطه صفر به هیچ کجا نمی رسند.
پایان بندی فیلم چهار گزینه دارد. ترمه پدر را می گیزیند. مادر را می گزیند. هر دو را پیشنهاد می کند . هیچ کدام را نمی گزیند. فرار فرهادی از پاسخ گویی به این پرسش در انتهای فیلم هم پسندیده ایت و هم نوعی ترس رامی نمایاند. پسنده از آن رو که شعور ببیندهی درگیر در شوریده گی های نادر و حجت، سیمین و راضیه را به سخره نمی گیرد. دست کم نمی گیرد. به او می گذارد. وا می گذارد. تصیمم با خودت. حلاجی کن. کبرا پیدا کن! صغرا بساز انتاج با منطق خودت. تو هم بیا درون گود درگیر شو. تو هم با من بیا. در دایرهی شمشیر داموکلس یا پاشنهی آشیل بچرخ. فرار نکن و تو هم در آشفتگی های من سهیم باش. اجازه نده من برایت تصمیم بگیرم.
من یک قهرمان نیستم. من فقط شجاعت آن را دارم که واقعیات را اگر چه تلخ بازنمایی کنم. از سویی دیگر فرهادی می ترسد. آیا می توان قضاوت کرد. آیا قضاوت ساده است. آیا امکان غلتیدن در دایرهی حقوق و قوانین بی احساس و مصلحت نگر وجود ندارد. ترس بر تمام وجود کارگردان سایه افکنده. می ترسد قهرمان بازی دربیاورد. به جای شعور ببننده تصمی مبگیرد. می ترسد با تصمیمش بگوید من از شما بیشتر می فهمم. بعد شعور بیننده به این نتیجه گیری و جمع بندی نرسد.
در نگاهی ساده انگارانه نیز فرهادی می توانست پاسخ ای نپرسش چهار گزینه ای را بدهد. در یک پایان بندی خوب شخصیت های مثل سریال های ماه رمضانی یا فیلم های هندی همه چیز را به خیر و خوشی تمام کنند. یا با دیدگاهی فمینستیک ترمه سیمین را برگزیند. یا با دیدگاهی پدر سالارانه ترمه نادر را انتخاب کند و یا ژست دراماتیک- فلسفی روشنفکری به خود بگیرد و بگذارد به عهده ترمه یعنی یا هیچ کدام یا هر دو یا چاشنی اشک و احساس. که البته فرار فرهادی از این پیش پا افتادگی و روزمرگی را را باید به حساب هوشمندی و دانایی یک کارگردان درگیر در دغدغه های روشنفکری و هوشمندانه دانست.
سرانجام باز های خوب و روان و ساخت خوب ترغیب می کند که به همه بگویم اگر ندیدید خیلی چیزها را ندیدهاید. ببینید که با این همه کمداشتها غنیمتی است.



