مدیریت را تعاریف مختلفی کردهاند. در یک معنا و از یک رویکرد مدیریت علم، فن و هنر تصمیمگیری است. وظیفهی اصلی مدیر در این نوع رویکرد تصمیمگیریهای علمی، صحیح و موثر است. مدیر میکوشد با استفاده از مجموعهی دادهها و اطلاعات موجود یا تولید شده بر اساس ورودیها/ خروجیها صحیحترین تصمیمها را اتخاذ نماید. بهرهگیری از نتایج خروجیها برای بهبود کیفیت تصمیمها یکی از مهمترین هنرهای مدیر است. عموما عارضهی اصلی مدیریت سوءمدیریت است. 
سوء مدیریت مانند سوء هاضمه در بدن انسان یا حیوان حالتی است در پیکرهی مدیریت که به علت ورودیهای نامناسب سایر اجزاء دچار اختلال میشوند. سوء مدیریت عملی ناآگاهانه است که مدیر بر اساس مجموعهی عواملی چون کمی دانش، نگاه غیر تخصصی، کمدداشت منابع اصلی سازمان، ریسک ناپذیری یا ریسک پذیری خارج از قاعده، ورودیهای نامناسب، پردازش های غلط، استفاده از تکنولوژیهای نامناسب، نداشتن استراتژی، طرحریزی استراتژیهای غلط و درگیری در عملیات به جای اهداف کلان سازمانی، عدم شناخت جامعهی مخاطب، عدم شناخت فرصتها بالقوه و بالفعل داخلی و خارجی، کم اهمیت جلوه دادن تهدیدهای بالقوه و بالفعل داخلی و خارجی، کارگزینی و به کار گماری اشتباه، چیدمان افقی و عمودی غیر علمی، جایگزینی روابط بر ضوابط، دخالت در فرایند گردش کارها به جای نظارت، غرق شدن در امور جزیی، عدم شناخت سایهی سازمانی، عدم بهره گیری از نتایج تحلیلهای حاصل از خروجیها و … اتفاق میافتد.
در مقابل واژهی مدیریت اصطلاح سوء مدیریت قرار ندارد. بلکه سوء مدیریت بیماری منتج از مدیریت ناصواب براساس اشتباهات رایج یا غیرمعمول مدیریتی است. در مقابل مدیریت اصطلاح نامدیریت قرار دارد. واژهی نامدیریت ناظر بر نوعی آگاهی معکوس و قصد و نیت است که شخص به اصطلاح مدیر با تعمد و آگاهی پیکرهی مدیریت و سازمان را دچار سوء مدیریت میکند. مفهوم ضمنی آگاهی معکوس دال بر حالتی است که فردی از دانش، علوم، ابزارها و روشهای مختلف در راستای تحقق نیات منفی خود یا حزب متبوع یا دوستان خود استفاده نماید. تفاوت ظریف نامدیریت و سوء مدیریت در این است که در سوء مدیریت مدیر ناآگاه نمیداند که راه برگزیده چارهی سازمانی مناسبی برای رسیدن به سر منزل مقصود نیست. سوء نیت نداشته و تلاش میکند پیکرهی سازمان را بهبود بخشد. تلاش میکند از پیشنهادات مناسب بهره بگیرد. راهکارهای گوناگونی را به اجرا می گذارد. و در صورت وقوف و آگاهی بر بزنگاههای سوءمدیریتی سریعا در صدد رفع آنها برخواهد آمد. بر خلاف این رویه، در نامدیریت شخص مدیرنما میداند که از دانش کافی برای مدیریت سازمان برخوردار نیست و میداند که روش و شیوهی مدیریتی وی نتایج مناسبی برای سازمان به بار نخواهد آورد و عامدانه و آگاهانه در صدد تخریب سازمان است. چنین فردی خود محصول روابط سازمانی ناسالم است. فرایند گزینش وی کاملا دستوری بوده و ملاکهای ارزشیابی کیفی شغلی در انتخاب او نقشی ندارد. نامدیران در گزینش مدیران سطوح میانی و پایین دستی تلاش وافری در بهرهیری از کسانی میکنند که فرایند نامدیریت را درک کرده و به آن دل سپرده باشند. مدیرنمایان انتخاب شده نقشی جز تایید منویات نامدیران ارشد را ندارند. حتی با علم به اینکه تصمیمات متخذه از هیچ پایه و اساس علمی و متقنی بهرهای نبردهاند. در جلسات وظایف تمامی ردههای پایین بیان نظرات موافقشان است. اصطلاحی چون “نظر موافق شما در این خصوص” چیست؟!! میتواند تکیه کلام مناسبی برای نامدیران ارشد باشد.
نامدیران به طور معمول کمترین تماس را با ردههای پایین چه از ابعاد انسانی قضیه و چه از ابعاد نظارتی دارند. نامدیران به طور متناوب در نقشهای مرغ صفت یا گربه صفت ظاهر میشوند. برای هیچ هیاهو میکنند و برای خرابکاریهایشان سکوت پیشه میکنند. از کارکنان سگ صفت بیشترین بهره را برده و با کارکنان اسب صفت میانهای ندارند. بیشترین میزان گله را از حجم کار داشته و همیشه چندین کارتابل پر از کارهای انجام نشدهی سازمانی را به خانه میبرند. از طرفی دیگر به همان نسبت هم کارهای انجام نشدهی منزل را به سازمان میآورند. از نظر تعداد مشاغل میتوان آنها را ابوالمشاغل نامید. در هر هیات مدیرهای، هیات تحریریهای، کمیسیون و کمیتهای، … عضو میشوند. سازمان بهترین محل برای انجام امور شخصی و خانه محلی برای انجام امور سازمانی آنها است. بدین وسیله خود را بسیار پرمشغله معرفی میکنند.

