در جدال با زندگی

در جدال با زندگی

هر کسی چیزی می‌گفت‌. یکی از پزشکان پرسید نتیجه‌ی آزمایش‌ها چه چیزی را نشان می‌دهد؟پزشک کشیک گفت: در واقع هیچ جناب دکتر هیچ!پزشک اورژانس گفت مورد گیج کننده‌ای است‌. بیمار بسیار بدحالی است. اما نمی‌توانیم از روی علایم بالینی چیزی را تشخیص بدهیم.پرستار گفت حدس هم نمی‌شود زد با نظر دکتر معالج من به او دو تا آمپول آرامبخش تزریق کرده‌ام و فعلا. تحت نظر و زیر سرم است.پزشک پاتولوژیست هم به جمع همکاران اضافه شد ضمن احوالپرسی سریع با حرکات سر در حالیکه دستش به طور آشکاری توی جیب روپوش سفیدش می‌لرزید گفت: ما که چیزی نفهمیدیم شما چطور؟پزشک داخلی گفت ممکن است علایم حساسیت یا مسمومیت به یک چیزی ناشناخته البته برای ما باشد. ولی سرپرست بخش گفت ما هیچ علایم و نشانگانی دال بر مسمومیت پیدا نکرده‌ایم. نه تهوع نه رنگ‌پریدگی، حالت چشم‌ها، درد در اطراف منطقه‌ی شکمی … .همه گیج و مبهوت به بیماری می‌نگریستند که بسیار بی‌قرار بود ولی علایم بالینی‌اش نشانه‌ی بیماری شناخته شده‌ای نبود.
سرپرستار گفت: من هم فکر می‌کنم چیزی خورده

باشد. اجازه بدهید حین مراقبت ویژه و بالاتر رفتن علایم هوشیاری شاید بتوان از بیمار پرسید.مسوول بخش پرسید راستی همراه بیمار کجاست؟پزشک‌ها با تعجب به هم نگاه گردند.پرستار اورژانس گفت:: او با پای خودش آمد بخش اورژانش، روی صندلی نشست. به نقطه‌ی نامشخص زل زد و بعد از دقایقی از حال رفت‌‌. کسی همراهش نبود‌.بسیار مورد عجیبی بود. تجویزهای متفاوتی می‌شد. نظرات و تشخیص‌ها بسیار غیر همسو بودند. تنها نقطه‌ی اشتراک نسبی بین همه‌ی کادر پزشکی این بود احتمالا چیزی خورده است و این علایم واکنش نشانگانی آن است سندرومی که احتمال دارد هنوز کشف نشده باشد‌..مددکار اجتماعی بخش به گروه اضافه شد. پرونده‌ی بیمار را مطالعه کرد. چند دقیقه‌ای هم با پزشک آزمایشگاه، متخصص داخلی، پرستار و … مشورت کرد. نگاهی به بیمار انداخت.دست‌های بیمار را در دستش گرفت. از پرستار خواست موسیقی ملایمی را برای بیمار پخش کند. نور بالای سر بیمار را هم با دیمر تنظیم و فضای نسبتا آرامی را اطرافش ایجاد کرد.نگاهی به کادر پزشکی کرد و گفت: تشخیص همه‌ی شما دوستان کاملا صحیح است. بیمار به نظر می‌رسد چیزی خورده است. پزشک داخلی با تعجب گفت: ما کادر پزشک نتوانستیم گمانه‌ی خود را به صورت بالینی اثبات کنیم شما که مددکار اجتماعی هستید چگونه تشخیص دادید آن هم با این قطعیت.مددکار اجتماعی گفت: من هم تشخیص بالینی دادم و از روی نشانگان صحبت می‌کنم. پاتولوژیست با تعجب گفت:خب لطفا ما را هم در جریان بگذارید.مددکار اجتماعی گفت: حالت دست‌ها اولین نشانه است. نوعی انقباض غیرطبیعی نشانه‌ی خواستن، خواهش، التماس گویی می‌خواهد بگوید که نه … پزشکان به همدیگر نگاه کردند و لبخند ریزی زدند.می‌فرمودید:. رنگ پریدگی حاصل از عدم توجه به نیازهای فیزیولوژیکی که نشان می‌دهد بیمار از خودش مدت زیادی غافل بوده است. و مهم‌ترین نشانه این جای بوسه کنار گونه‌ی راست بیمار. سرپرستار سرک کشید و گفت: خب جای رژ لب قرمزی است که تقریبا پاک شده است. مددکار گفت: نه پاک نشده است. به نظر می‌رسد جای بوسه‌ی خداحافظی باشد. پزشک اورژانس خندید گفت: مساله را به موارد پیش پا افتاده تقلیل ندهید‌. شما که گفتید با ما موافقید او چیزی خورده است. مددکار اجتماعی گفت: هنوز هم موافقم.جای بوسه‌ی آمدن اولا باید روی لب‌ها باشد و دوما حتی اگر روی گونه باید بوسه محکمی باشد.مسوول بخش گفت: واضح‌تر بگویید تا ملتفت بشویم.مددکار گفت: این بوسه‌ی بی‌احساس کنار گونه به نظر می‌رسد بوسه‌ی خداحافظی بوده باشد. بیمار شکست عشقی خورده است بیمار درد ِ تنهایی دارد. از زندگی خورده است خیلی وقت‌ها دلایل مسمومیت خوردن مواد غذایی مسموم نیست‌. خوردن از زندگی است. حتی دقیق‌تر به چین‌های پیشانی‌اش نگاه کنید خط‌های روی پیشانیش حاکی از دردی درونی است. یا حتی حالت ابروهایش که پرسشگرانه است‌. مچالگی درد بدنی ندارد کرختی حاصل از گسست دارد این اندام. بریده‌گی، دل‌زده‌گی، ناباوری، ناامیدی. که البته در اولین فرصت باید با گفتمان با بیمار علت‌یابی دقیق‌تری کرد.پزشکان ناباورانه به هم می‌نگریستند. دلشان نمی‌خواست بپذیرند. ولی گزینه‌ی موجهی هم برای اثبات درستی و نادرستی تشخیص نداشتند..پرستار با سرآسیمگی جو جمع را به هم ریخت. به هوش آمد. دارد زیر لب حرف‌هایی می‌زند.مددکار گفت: سکوت کنید لطفا شاید چیزی دست‌گیر مان شد.بیمار آرام زیر لب چیزهایی را زمزمه می‌کرد.خیلی مفهوم نبود.آن …جان ِ…جوانم کوایبر پدرت دنیا.#ناصح

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.