برای خودم و بزرگ شدنم

برای خودم و بزرگ شدنم

یک روز می‌آید
که دیگر چرتکه‌ها هم
شمردن را کنار می‌گذارند
مثل الک‌های آویخته
گویی تمام آردهایشان را بیخته‌اند.

یک روز می‌آید
حتی ماه هم
حوصله‌ی حرکت وضعی زمین را نخواهد داشت
حالا شب یا روز
فرقی نمی‌کند
خاک ِ سرد، سرد است.

یک روز
حواصیل‌ها،
با حوصله های پر
پرواز می‌کنند
و می‌روند جاهای گرمسیری
اما،
هوا خیلی خیلی سرد است
و منطقه‌های گرمسیری
از روی نقشه‌ی تن همه‌ی آدم‌ها
و همه‌ی واژه‌نامه‌ها
پاک شده است.

یک روز،
دوچرخه سواری پیری
که هر روز به قصد اجابت دعاهایش
به معبدی متروک در حومه‌ی بمبئی می‌رود
دوچرخه‌ی قراضه‌اش را
کنار لاشه‌ی گاوی
رها می‌کند.

یک روز
دست‌های دعا
رو به زمین استغاثه می‌کنند
آویزان!

یک روز
بهار فصل روییدن نیست
کلاغ فریب روباه را نخواهد خورد
و چوپان دروغگو
هر عصرکاه
گرگ‌ها و توله گرگ‌ها را
با شکم‌های سیر و پوزه‌های خون‌آلود
از صحرا برمی‌گرداند.

یک روز
همه چیز سر جای خودش خواهد بود
من هم
کانت هم دارد سنجش خرد ناب را
به جای درس‌هایی از قران
هر پنج‌شنبه تاویل می‌کند.

یک روز
راسته‌ی کتابفروشی‌های انقلاب
سخنان بزرگان را به سیخ می‌کشند
و من از شب قبل توی صف ایستاده‌ام
تا آخرین کتاب نیچه
از زیر چاپ بیرون بیایید
داغ داغ به آغوشش بکشم
و لی‌لی کنان بروم روبه‌روی انتشارات سروش
بگویم دو سیخ هم سخنان بزرگان
آبدار باشد لطفا

یک روز
هیچ چیز وارونه نیست
حتی وارونگی هوا
و همه‌ی توی دیکته‌هایشان حّوا را مثل هوا سرخوشانه سرمی‌کشند.
کسی به فکر سیب نیست

یک روز
من هم بزرگ می‌شوم

.
#ناصح

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.