سنجش خرد ناب: میرشمس الدین ادیب سلطانی

سنجش خرد ناب: میرشمس الدین ادیب سلطانی

اسفار اربعه‌ی ناصحیه
سِفْر ِ اول

سال‌های سال در کمین فربهی دِماغی و فراست و بخردی، روز و شب می‌گذراندم تا بلکه به آن حد از دانش‌فهمی و کمال‌دانی و خردورزی برسم بلکه بتوانم کتاب ‌سنجش خرد ناب کانت اثر موثر در حوزه‌ی فلسفه و خرد را بخوانم. بارها و بارها با نازنین کتاب در پشت ویترین کتابفروش‌های میدان انقلاب نجوا و معاشقه‌ی فلسفی کردم. چند نوبتی عاشقانه به دست گرفتمش، نوازشش کردم، بوییدمش، بوسیدمش و از سر عشق به سینه فشردمش. هیچگاه اما به خود اجازه ندادم تا پیش از بلوغ و پختگی همچو نامحرمان چشم بر خطوط و اندامش بیندازم. کتابی با چاپی درخور و نام مترجمی قدر بر روی جلد. میرشمس‌الدین ادیب سلطانی کانت

سِفْر ِ دوم

حسب مشغولیات حرفه‌ی و فن‌مداران کتاب سترگی دیگری وارد قلمرو کتابخانه‌ام شد راهنمای آماده ساختن کتاب: برای مؤلفان، مترجمان، ویراستاران، کتابداران، ناشران، چاپخانه‌ها و دوستداران کتاب. تهران: ۱۳۶۵؛ ویراست دوم ۱۳۷۴؛ ویراست سوم ۱۳۸۱. همچو گنج‌یافته‌ای خرامان و شادمان از زیب نام استاد سلطانی بر پیشانی کتاب از خود بیخود و غرق در کتاب شدم. از صفحه‌ی نیم عنوان هم نگذشتم چه رسد به صفحات حقوقی و رسیدم به پیشگفتار… متتی سخت‌خوان، دشوارفهم، ویژه، منزه و کاملا صاحب هویت. اگر چه این کتاب فنی بود و نه در حوزه‌ی فلسفه اما نیازمند دانش زبانی ممتاز، حافظه‌ی قوی و دقت بسیار بود. منتقدان ترجمه‌های وی از آثار فلسفی باور دارند که او در ترجمه‌ی این آثار نثری دشوارفهم به کار برده و به «زبان‌سازی یا اختراع زبانی» دست یازیده‌است. این منتقدان ترجمه‌های او از آثار پیش‌گفته را «وفادار به متن ولی غیرقابل فهم» خوانده‌اند.

سِفْر ِ سوم

جناب ادیب سلطانی یا میر شمس‌الدین ادیب‌سلطانی (زاده‌ی ۱۳۱۰)، پزشک، فیلسوف، زبان‌شناس، نقاش، نویسنده، کتابدار و مترجم متون مهم ادبی و فلسفی است. او مترجم منطق ارسطو، سنجش خرد ناب کانت و هم‌چنین رساله‌ی منطقی-فلسفی ویتگنشتاین به زبان فارسی است. وی به‌زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسه، یونانی، عربی، ایتالیایی، روسی، عبری، ارمنی، لاتین، فارسی میانه، پارتی، اوستایی و زبان‌های پارسی باستان مسلط است. صاحب سبک در نوشتار و گفتار و صاحب شیوه‌ی اندیشمندی ویژه‌ی خود است.

سِفْر ِچهارم

مقدمه‌ی کتاب صدرالذکر مرا به اندیشه فرو برد. آیا هیچگاه به آن حد از فرزانگی، کمال، دانشوری و فهم فلسفی خواهم رسید که بتوانم به خلوت معشوقه‌ی دیرینم وارد شوم. اضطرابی شگرف مرا در خود فراگرفت. سخت و دشوار می‌نمود. میان دوراهی دل به دریا زدن خیره‌سرانه و عاشق عزلت‌گزیده در اسارت بودم. شاید ترسی عظیم بود که مرا در روبه‌رو شدن و مواجهه با نادانسته‌ها و جهلم خلع سلاح کرده بود. عقب نشستم. سنگر به سنگر، خاکریز به خاکریز. دیگر قرارهای عاشقانه‌ی من و خرد ناب نبود. دیگر نوازش سوادی واژگان بر انحنای مرغوب اندام کتاب نبود. بوییدنی نبود. بوسیدنی نبود. آغوش و همآغوشی نبود. غریبه شدم بودم. می‌ترسیدم و ترسی که اینک بسیار از رنج پشیمانی‌اش در عذابم. سخت بود اما کافی بود یکبار فقط یکبار بگویم دوستت دارم و عاشقانه به بربکشم تن زیبا. و نرم و داغش را. غوطه‌ور بشوم در خرد نابش تا مرا، خودم را، خردم را به سنجه بگذارد. کافی بود نفسم را حبس کنم و فریاد بزنم خرد ناب دوستت دارم و می‌خواهم با تو درآمیزم. میرشمس‌الدین ادیب سلطانی مرا رماند. شاید میر عزیز سنجش خرد ناناب من بود. ترازوی نابایستگی‌ها و نادانستگی‌ها.

دوباره می‌خواهم سنجش خرد ناب: کانت و تو را به مبارزه می‌طلبم. درآستانه‌ی فهم تمام نادانسته‌هایم دانسته‌ام ندانستن عیب نیست ترسیدن عیب است. دوباره با تمام وجود می‌خواهمت

#ناصح
قبل از ویرایش

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.