داستان

داستان

داستان

حمام های قدیمی صداهایی مبهم به گوشم میخورد . گریه ی نوزادی از دور بگوش میرسید. و صدای آشنای زنی می آمد ولی نمیتونستم تشخیص بدم کیه و بویی مطبوع تمام مشامم رو پرکرده بود.. در حالت خلسه بودم و داشتم توی ذهنم هرکدوم رو جداگانه حلاجی میکردم ببینم چی میتونن باشن که یکمرتبه چیزی […]

آناکارنینا در خیابان ولیعصر تهران

آناکارنینا در خیابان ولیعصر تهران

آناکارنینا را در خواب می‌بینم زمستان مسکو و خیابان‌های یخ‌زده‌ی سن‌پترزبورگ. درشکه‌ای اشرافی که پرده‌ی اتاقکش کنار می‌رود و زیر نور فانوس کم سویش شبحی با کلاه لبه‌دار دیده می‌شود. دلم هُـری می‌ریزد. ناگهان آتشی سوزان و آوازهای دسته‌جمعی سرخ‌پوستان و نیزه‌هایی که پرتاب می‌شوند و یک‌صدا فریاد می‌زنند هو…هو….هو. ‌و باب مارلی با گیتاری […]

داستانواره: طرح

داستانواره: طرح

شب از نیمه گذشته است. صدای رادیوی ماشین که مجری آن از سیر تا پیاز و از چین و ماچین آسمان ریسمان می‌بافد تو تنهایی من اگر چه کمی روی اعصاب است ولی برای تمرکز روی رانندگی خوب است. چیزی درونم تلو تلو می‌خورد. یادم نیست کجا بوده‌ام و الان دارم کجا می‌روم. ولی اصلا […]

12