شعر فارسی

کجاوه‌ی کج

اين ناقه‌ي شكسته پا، پاي بر نمي‌دارد حافظ كجاوه‌ي كج و از دست رفته‌ترين صبر ساربان! اين اذان بي‌وقت از چيست؟ دينگ دانگ ناقوس‌ها در صلاة ظهر، هرم بيابان، چشم‌هاي هيز مارمولك، زير سياه چادر، گل گاو زبان دم كرده و كتاب كوچه‌ي شاملو فال مي‌گيرم مثل قورباغه، اگر، توي فسنجان برود، را بالا مي‌آورم […]

سرگذشت نسل تاریک من

چشمانم زير ستيغ شعارهاي زنده باد و مرده باد گشوده شد. كنار قنداقم، كارگاه‌هاي فرآوري كوكتل مولوتوف بود. وقتي دندان در مي‌آوردم، به جاي دندان‌گير پلاستيكي پوكه‌هاي تسليحات جنگي به دندان گرفتم. اسباب بازي‌هام سربي بود. خاطراتم، خلاصه مي‌شود به، پسر همسايه كه از سربازي هيچ گاه برنگشت. و شوهر فخري كه درست روبه رويم […]

من در خط خطی به دنیا آمدم

من در خط خطي به دنيا آمدم با كنگره‌هاي نامنتظم به درازناي ديوار چين اعوجاج من توي ذوق مي‌زند اين جنون نيست، نقابي دهشتناك، براي تّحمل تيره‌گي شب‌ها است مستم؟ مست نيستم! ارابه را هل مي‌دهد، اين، من نيستم. زير چرخ‌هاي ارابه ستون فقراتم، ستون مي‌شود، تا بالا بكشند تن را، تاريخ را، هيچ را […]

قصه‌ی نسل سوخته

اين تمام قصه‌ي من است نسلِ سوخته! خلاصه مي‌شوم توي فريادهاي زنده باد و مرگ بر تمام مي‌شوم در حوالي سنت گيج، با پياله‌اي در دست لابه‌لاي كوچه پس‌كوچه‌هاي شلوغ مدرنيته تي‌شرت قرمز مي‌پوشم، ورساچه، همرنگ مي‌شوم. هيپي مي‌شوم، هيپ هاپ، همرنگ مي‌شوم. ريش مي‌گذارم، پيرهن سفيد روي شلوار، همرنگ مي‌شوم. جبهه مي‌روم، باز مي‌گردم، […]