عمومی

سنجش خرد ناب: میرشمس الدین ادیب سلطانی

سنجش خرد ناب: میرشمس الدین ادیب سلطانی

آیا هیچگاه به آن حد از فرزانگی، کمال، دانشوری و فهم فلسفی خواهم رسید که بتوانم به خلوت معشوقه‌ی دیرینم وارد شوم. اضطرابی شگرف مرا در خود فراگرفت. سخت و دشوار می‌نمود. میان دوراهی دل به دریا زدن خیره‌سرانه و عاشق عزلت‌گزیده در اسارت بودم. شاید ترسی عظیم بود که مرا در روبه‌رو شدن و مواجهه با نادانسته‌ها و جهلم خلع سلاح کرده بود.

پیشرانه مرگ: یک شعر تازه

پیشرانه مرگ: یک شعر تازه

پیشرانه‌ی مرگ درونمان مثل فصل طغیان رودخانه‌ی سابقأ کارون در بهار تمام کسب و کار ما است‌ هر صبح با دینگ دانگ ساعت‌ شماطه‌ای کهنه از خواب برمی‌خیزاندمان لباس نیمدار کرباسی به تن می‌کند دستمان را می‌گیرد می‌برد سر جالیزهای ورامین سر چوبه‌ای مصلوبمان می‌کند خودش می‌رود سرچشمه‌ی آب ِ آبیاری گیتارش را در می‌آورد […]

برای خودم و بزرگ شدنم

برای خودم و بزرگ شدنم

یک روز می‌آید که دیگر چرتکه‌ها هم شمردن را کنار می‌گذارند مثل الک‌های آویخته گویی تمام آردهایشان را بیخته‌اند. یک روز می‌آید حتی ماه هم حوصله‌ی حرکت وضعی زمین را نخواهد داشت حالا شب یا روز فرقی نمی‌کند خاک ِ سرد، سرد است. یک روز حواصیل‌ها، با حوصله های پر پرواز می‌کنند و می‌روند جاهای […]

غزلی نو

غزلی نو

رنگ لب‌هات خون ِ گیلاس است قل اعوذ برب الناس است ترش و شیرین، رنگ در رنگ انگشت‌هات، ساق ریواس است. چشم‌هایت، چای ِ آلبالو است لا الله الا هو است چون شراب ِ، شیرازی است طعم لب‌هات، هم خرمالو است دست‌ها گرم، سینه‌ات جوشان تطمئن القلوب ِ درویشان پای رفتنت چونان کارون سیلوار در […]