جنگ

دایه دایه وقت جنگه…

دایه دایه وقت جنگه…

اواخر شهریور پنجاه و نه به علت ماموریت کاری پدر در شهر خرم‌آباد سرمست هوا و پارک کیو، کوهستان و آبشار، قلعه‌ی فلک الافلاک، خیابان استانداری و بازار و رودخانه و لبنیات و عسل و مبوه‌ی تازه و محلی روزها به سرعت به پرده‌ی شب دوخته می‌شدند. هر روز دیدن جایی تازه. کتابخانه‌ی کانون پرورش […]