داستان فارسی، داستان کوتاه

داستان

داستان

حمام های قدیمی صداهایی مبهم به گوشم میخورد . گریه ی نوزادی از دور بگوش میرسید. و صدای آشنای زنی می آمد ولی نمیتونستم تشخیص بدم کیه و بویی مطبوع تمام مشامم رو پرکرده بود.. در حالت خلسه بودم و داشتم توی ذهنم هرکدوم رو جداگانه حلاجی میکردم ببینم چی میتونن باشن که یکمرتبه چیزی […]

داستانواره: طرح

داستانواره: طرح

شب از نیمه گذشته است. صدای رادیوی ماشین که مجری آن از سیر تا پیاز و از چین و ماچین آسمان ریسمان می‌بافد تو تنهایی من اگر چه کمی روی اعصاب است ولی برای تمرکز روی رانندگی خوب است. چیزی درونم تلو تلو می‌خورد. یادم نیست کجا بوده‌ام و الان دارم کجا می‌روم. ولی اصلا […]

زخم بند

زخم بند

زخم بند منبع تصویر فاطمه خانوم شیون کنان خودش را انداخت کف حیاط ِ خانه ی خاله نجیبه روی موزائیک های زردرنگ گل خورشیدی. در حالی که قطرات خون از لای انگشت های دستش بیرون می ریخت. با دست ِ راستش یکی دوتا از انگشت های دست ِ چپش را محکم گرفته بود و شیون […]

12