شعر اعتراض، شعر پست مدرن، شعر نو، ايران، فارسی

پیشرانه مرگ: یک شعر تازه

پیشرانه مرگ: یک شعر تازه

پیشرانه‌ی مرگ درونمان مثل فصل طغیان رودخانه‌ی سابقأ کارون در بهار تمام کسب و کار ما است‌ هر صبح با دینگ دانگ ساعت‌ شماطه‌ای کهنه از خواب برمی‌خیزاندمان لباس نیمدار کرباسی به تن می‌کند دستمان را می‌گیرد می‌برد سر جالیزهای ورامین سر چوبه‌ای مصلوبمان می‌کند خودش می‌رود سرچشمه‌ی آب ِ آبیاری گیتارش را در می‌آورد […]

برای خودم و بزرگ شدنم

برای خودم و بزرگ شدنم

یک روز می‌آید که دیگر چرتکه‌ها هم شمردن را کنار می‌گذارند مثل الک‌های آویخته گویی تمام آردهایشان را بیخته‌اند. یک روز می‌آید حتی ماه هم حوصله‌ی حرکت وضعی زمین را نخواهد داشت حالا شب یا روز فرقی نمی‌کند خاک ِ سرد، سرد است. یک روز حواصیل‌ها، با حوصله های پر پرواز می‌کنند و می‌روند جاهای […]

چاک

چاک

یک چاک ، که چکاچاک در چنبره‌ی بزنگاه‌ها، سرخ کرده است سحرگاهان را تا شامگاهان از قابیل تا هایل آدولف هیتلر! که برای معشوقه‌اش گل رز نقاشی می کرد.   چک چک می کند شیر پوسیده‌ی تاریخ بس که صرفه جویی می کنیم در مصرف شعور در بسته بندی‌های تاریخ مصرف گذشته حالا بیا گشاد […]

بعد از مرگم

این وصیت شاعر به بازماندگانی است که مرگ او را به سوگ نشسته‌اند. ——————————— بعد از مرگم، تمام اعضای بدنم را هدیه می‌کنم. کلیه‌هایم را، به دختری دیالیزی دهید، که آرزوهایش برای گرفتنِ مهربانی دست‌های پسری دیرسالی است کم‌رنگ شده است. کبدم را به پسری، که می‌اندیشد بیماری، مهرخند را از چهره‌‌ي سردش ستانده است. […]